برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
خر فرتوت و پالانِ کژ و مازه های زخمی
تصور این همه راه
زیر باران یکریز دشنام و تازیانه
بر شوسه ای بی علف و بی خار حتا
چه چیزی جز یاد کومه های زادبوم و
علف هایی که با تماشای یار خورده بود
می تواند تسلی این همه درد باشد ؟
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
نامت رؤیاست
همیشه رؤیا بوده
پیش از همه چیز .
قرار نبود تعبیر شوی
بنا بود تلنگر شعر و داستانک هایم باشی
حضورت واقعیت شکننده ای ست .
توهم حضور تو
رؤیاهایم را ویران کرده است .
بگو که هیچ وقت
تعبیر نشده ای
و جایی در چشمم ننشسته ای
و . . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
انصاف این نبود
تنها رها کنی
میان این همه اندوه
این کودک دهاتی گِل باز را .
پنهان ز من اگر
در درد خود دوام می آوردی
اکنون اندوه همه ی یاد را فرا نگرفته بود
من ساده از کنار در گذار بودم
با چشم های تو جرات دیدار هم نبود
ای مهربانی بی هنگام
می بخشمت
اما مگر فراموش می شود
این همه زخم ها و پینه ها ؟!
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
جز گریز از مدار تو
راهی نیست برای رهایی از تلاطم دردآور جزر ها و مدها .
بی جزر و مد
آیا همه ی دریاها
مرداب نخواهند شد؟
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
پژمرده ام ای مجال ِ چشمه
اعجاز نما محالِ چشمه !
رؤیای دوباره در کنارت :
دستم به سوی زلالِ چشمه
این جا برهوت بوسه و قند
برقی بزن ای خیال چشمه
من چنبره ی ز غم تکیده
تو آبشر شلال چشمه
طفلی و غمی ، زنخ به زانو
در آرزوی نوال چشمه
گاهی بنه پای در خیالم
تا زنده شود غزال چشمه
گرما و ملال و هجر رویت
فواره شو ای خیالِ چشمه
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی